women ;)

 

١٢ مرد و يک زن به ريسمانی که از يک هليکوپتر آويزان بود چنگ زده بودند. خلبان اطلاع داد که وزن هليکوپتر سنگين است و بايد يکی از آنها فداکاری کند و برای نجات جان بقيه، ريسمان را رها کند.


همگی آنها به هم نگاه کردند و به دنبال فرد فداکاری می گذشتند. ناگهان زنی که در بين آنها بود شروع به سخن گفتن کرد و چنين گفت:


«ما زنها تمام زندگيمان را صرف فداکاری برای مردها کرده ايم. از درد و رنج زايمان گرفته تا تربيت فرزندان و اداره کردن خانه و ... بنابراين نگران نباشيد، اينجا هم من فداکاری می کنم و برای نجات جان شما خودم را فدا می کنم.»


مردها که اشک در چشمانشان پر شده بود و از اينهمه فداکاری احساساتشان به شدت تحريک شده بود، همگی دستهايشان را از ريسمان رها کردند که برای زن دست بزنند که ...

و زن به سلامت به مقصد رسيد

 


 

نوشته شده توسط انسي در پنجشنبه 2 خرداد1387 | موضوع : داستانهای کوتاه(طنز) | لینک ثابت