تبليغاتX
 هيسنا
 

بدون شرح!

 

My Country

 

در شهري در آمريكا، آرايشگري زندگي مي‌كرد كه سالها بچه‌دار نمي‌شد. او نذر كرد كه اگر بچه‌دار شود، تا يك ماه سر همه مشتريان را به رايگان اصلاح كند. بالاخره خدا خواست و او بچه‌دار شد!
روز اول يك شيريني فروش وارد مغازه شد. پس از پايان كار، هنگامي كه قناد خواست پول بدهد، آرايشگر ماجرا را به او گفت. فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازه‌اش را باز كند، يك جعبه بزرگ شيريني و يك كارت تبريك و تشكر از طرف قناد دم در بود.
روز دوم يك گل فروش به او مراجعه كرد و هنگامي كه خواست حساب كند، آرايشگر ماجرا را به او گفت. فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازه‌اش را باز كند، يك دسته گل بزرگ و يك كارت تبريك و تشكر از طرف گل فروش دم در بود.
روز سوم يك مهندس ايراني به او مراجعه كرد. در پايان آرايشگر ماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع كرد.
حدس بزنيد فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازه‌اش را باز كند، با چه منظره‌اي روبرو شد؟
فكركنيد. شما هم يك ايراني هستيد.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

چهل تا ايراني، همه سوار بر آخرين مدل ماشين، دم در سلماني صف كشيده بودند و غر مي‌زدند كه پس اين مردك چرا مغازه‌اش را باز نمي‌كند!!!

 


 

نوشته شده توسط انسي در جمعه 17 خرداد1387 | موضوع : داستانهای کوتاه(طنز) | لینک ثابت


روانشناسي زن

 

 women ;)

 

١٢ مرد و يک زن به ريسمانی که از يک هليکوپتر آويزان بود چنگ زده بودند. خلبان اطلاع داد که وزن هليکوپتر سنگين است و بايد يکی از آنها فداکاری کند و برای نجات جان بقيه، ريسمان را رها کند.


همگی آنها به هم نگاه کردند و به دنبال فرد فداکاری می گذشتند. ناگهان زنی که در بين آنها بود شروع به سخن گفتن کرد و چنين گفت:


«ما زنها تمام زندگيمان را صرف فداکاری برای مردها کرده ايم. از درد و رنج زايمان گرفته تا تربيت فرزندان و اداره کردن خانه و ... بنابراين نگران نباشيد، اينجا هم من فداکاری می کنم و برای نجات جان شما خودم را فدا می کنم.»


مردها که اشک در چشمانشان پر شده بود و از اينهمه فداکاری احساساتشان به شدت تحريک شده بود، همگی دستهايشان را از ريسمان رها کردند که برای زن دست بزنند که ...

و زن به سلامت به مقصد رسيد

 


 

نوشته شده توسط انسي در پنجشنبه 2 خرداد1387 | موضوع : داستانهای کوتاه(طنز) | لینک ثابت


بازی - من کیستم - و ؟!

 

هيسسسسنا!

 

سلام

اميدوارم همگي خوب و شاد و سلامت باشيد

خيلي وقت هست كه مي خوام اين پستو up  كنم و نميشه ، فكر كنم بيشتر از يك ماه شده ديگه!!...

جا داره از فرياد و ماري عزيز تشكر كنم كه منو به بازي دعوت كردن ...و تاخير منو به بزرگي خودتون ببخشيد .. (فكر كنم ديگه به بازي دعوتم نكنن ) اما ببينيد با اينكه خيلي وقت ازش گذشته بازم انجامش دادم

خب بريم سر بازي.. جريان بازي چيه؟ الان ميگم.

اين بازي 2 قسمت داره ..قسمت اول خودتون را معرفي ميكنيد كه چه جور آدمي هستيد و قسمت دوم آدمهاي تاثير گذار زندگي تون را معرفي ميكنيد..

راستش سر قسمت اول  با يك مشكل مواجه شدم !‌ خيلي فكر كردم ! مي دونيد به چي؟  اينكه نمي دونم چه جور آدمي هستم ؟! نه ! من جزء اون دسته از آدمهايي هستم كه روي خودشون شناخت دارن ! به زبون انسي بگم  (راحتر  ِ ) در واقع منم جزء اون دسته از آدمهايي هستم كه  خودشونو كشف كردن ! و البته كلي راه در پيش دارم هنوز! دقيقا مثل يك جاي زيباي بكر كه تو (يعني خودم) اولين نفري هستي كه توش پا ميزاري و هر چه ميري جلوتر چيزهاي زيبا و عجيب تري كشف ميكني وبعضي اوقاتم دو زاريت مي يوفته كه " ا ِ ...اوني كه اونجا بود اسمش اينه!؟؟! دليلش اين بود...!!؟؟ چه جالب!!! بعضي اوقات هم يك دفترچه راهنما يا يك شخص راهنما يا يك نشانه پيدا ميكني براي ادامه مسيرت (اين فقط مختص من نيست همه شما ها كلا همه ، اين مكان بكر و زيبا رو دارن ! ) خب حالا چطور ميشه از جايي كه هر قدمش پر از اعجاب و زيبايي و حرف و فهم هست توي چند صفحه نوشت؟؟ آها .. مشكل اين بود،  اينكه نميدونستم چه طور بايد بنويسم كه هم كامل باشه هم جامع هم مانع هم مختصر!!‌ خلاصه  ...صحبت رو كوتاه كنم.. داشتم توي قفسه هاي مغزم دنبال يك راه حل ميگشتم كه يك دفعه ياد چند تا متني افتادم كه  چند ماه پيش خونده بودم ! مي تونست خيلي مفيد باشه ! فقط باز بايد ميرفتم پيداش ميكردم ! اين متن ها رو از اينجا خونده بودم .

 و  حالا انسي چه طور ادمي هست :

تجزیه و تحلیل می‌كند و اهل تفكر است. همه‌چیز را ارزیابی و سپس طبقه‌بندی می‌كند.

 قدرت انتقادپذیری خوبی دارد. همیشه از شواهد موجود نتیجه‌گیری عقلانی می‌كند.

زیاد به ظواهر و روزمرگی و مادیات علاقه ندارد (در حد مورد استفاده و كاربرد٬ شاید). بیشترین فاصله را از غرایز گرفته است٬ كه البته به قدر كافی از هوش بهره‌مند هست تا نگذارد خلاء آن احساس شود.

مطالعهء خوبی دارد و معمولاً سرعت خواندش هم بالاست و تقریباً در هر موردی اطلاعات داشته و می‌تواند همیشه با شما به بحث بنشینند.  زرنگ٬ زیرك و باهوش‌ است! زود می‌گیرد.

معمولآ تجربه ها ی بقیه رو استفاده میکند در واقع ترجیح میدهد کارهایی که قبلآ توسط بقیه تجربه شده و نتیجش یک شکل بوده استفاده کند نه دوباره تجربه كند آنرا!

محافظه‌كار است ! (محافظه كار با ترس فرق داره!!!)

قدرت ريسك پذيريش.. هممم؟ نميدونم! هنوز علما تشخيص ندادن قدرت ريسك پذيريش چطوريه! بعضي جاها ريسكش بالا هست مثل رانندگي !بعضي جاها هم پايين مثل ايجاد ارتباط بين دنياي مجازي و واقعي!

به خُلق افراد و جوّ موجود در یك مكان بسیار حساس هست .

به خوبی از احساسات دیگران باخبراست و با آنها همراهی كرده و بهترین است برای درددل

درها را به سوی ناخودآگاه و جهان ماوراء می‌گشاید  و خواب و رؤیا و تصاویر ذهنی كاملاً براي وي بامعنا و مهم است

به ناگهان فقط می‌داند (توان شهودی)

قدرت خلاقیت و تجسم بالايي دارد

يكدنده ميباشد! (اين خصوصيت يك لم مخصوص داره!كه اگر اين لمو اطرافيان بدونن اين حسو هيچ وقت نميبينن!)

خجالتي ميباشد نيز! (بعضي ها اين حس را با غرور اشتباه مي گيرن! ربطي نداره؟ خب حالا كه گرفتن!)

درون گرا هست چون مسائل درونی را نه تنها درک میکند ، دوست دارد كشفشون هم كند! البته از يك طرف مسائل پيرامون هم توجه ايشان را جلب مي كند!!

بيشتر با شهود بعضي اوقات هم با عقل كار ميكند!! (البته اين موضوع را تازه كشف كردم
قبلآ فكر ميكردم كلآ عقليم!)

پر انرژي هست ! اما جيغ جيغو نه!!

اگر ناراحت شود ترجيح ميدهد آنرا مطرح كند تا زودتر مسئله حل شود! و وقتي ناراحت شود دوست ندارد به حال خود رها شود (بر عكس آقايون!)

انتقام جو و كينه اي نيست.

اگر تعادل كفه هاي ترازوش بريزه بهم ..غر غرو مي شه !! البته اين يكي از نشانه هاش هست!

عاشق ستاره هاست و براي همين دوست دارد ستاره شناسي ياد بگيرد!

يك خورده از درسم كه ياد گرفتم بگم : هوا (عنصر برج تولد انسي!) می‌گه این درست است و آن یكی با معیارهایم جور در نمیآید، اینها صحیح هستند و آنها غلط....
آتش (عنصر برج طالع انسي!) الهاماتی را كه دریافت می‌كنه را ثبت و باور می‌كند... فقط بعضی اوقات قاطی میکند کدام الهام هست ، كدام عقل ، كدام انسي!!!

و در نهايت :

میزان (ترازو):   با هماهنگی  تعادل می‌بخشد / دلسوزانه  انسجام می‌دهد/  اهل اصول دقیق و خردمندانه / صلح‌جو / آرمان‌گرا / آسانگیر/  احساس‌برانگیز / یاری‌رسان/

                        بی‌میل در كارها / ناپایدار/  مردد و دودل/  افراطی/  وابسته  /عاشق‌پیشه/

جواب :        بله / بله / بله / بله / نمی دونم / بله .نه!  نخير .نه! شايد !یعنی دوست داره باشه  

                    ديگه  اما خب سخته!/بله/بله...

                 بسته به کارش داره اما اکثرآ نخیر / نخیر / بعضی اوقات! / نخیر / بستگی داره  به شخصش!

                  / شاید ...

 

قوس (كماندار):            آزادانه / كاشفانه / بی‌تأمل/  خوش‌بینانه/  دوستانه / خودبخودی /  مهربان /باصراحت/  مستقل / در جستجوی معنا / صادق

                        بی‌نزاكت / بی‌مسئولیت/  زودباور / بی‌قرار / بی‌توجه به جزئیات / ناپایدار و چندسوگرد / موقع‌نشناس  /مبالغه‌آمیز / مغرور/

 

جواب :                             بله/ بله/ نخیر البته بعضی اوقات یکم بله! / سعی میکنم! / بله /

                           بله یعنی نمیدونم اصلا خودبخودی یعنی چی؟؟/بله/تاحدودی/بله تاحدودی/

                            بله/بله...

                        نخیر /نخیر /نخیر شاید بعضی اوقات بستگی داره کی بگه/ بعضی اوقات /

                              نخیر /نخیر چند سوگرد یعنی چی؟؟/ نخیر / نخیر / نخیر..

خوبه خواستم خلاصه باشه!!!

‌خب فكر كنم بيشتر از كافي شناختتون روي من زياد شد!

خب حالا قسمت دوم بازي !! قول ميدم اين يكي و خيلي سريع و كوتاه بگم!

هممم... بغير از پدر و مادر و برادر و در واقع خانواده كوچك و بزرگ! كه تاثيرات خاص خودشونو روي فرد دارند! به نظر من ، زندگي محل عبور و مرور افراد مختلف و اتفاقات مختلف و.. هست! و هر آدمي يا هر اتفاقي با ورودش به زندگي شخص يا قرار هست تاثير بذاره يا تاثير بگيره! همين.

دعوت شدگان :

عليرضا

عادل

شاندل

بی تبار

 


 

نوشته شده توسط انسي در سه شنبه 17 اردیبهشت1387 | موضوع : داستانهای کوتاه(طنز) | لینک ثابت


مهندس و قورباغه

 

;)

 

روزي يك مهندس در حال عبور از يك جاده بود كه يك قورباغه او را صدا كرد و گفت : اگر مرا ببوسي ، من به پرنسس زيبايي تبديل خواهم شد ;

او خم شد ، قورباغه را بلند كرد و در جيبش گذاشت.

قورباغه دوباره صدا كرد و گفت : اگر مرا ببوسي و به پرنسس زيبايي تبديل كني ، براي يك هفته پيش تو خواهم ماند!

 مهندس ، قورباغه را از جيبش در آورد ، لبخندي به او زد و دوباره او را در جيبش گذاشت.

قورباغه اين بار گريه كرد و گفت : اگر مرا ببوسي و به پرنسس زيبايي تبديل كني ، براي يك هفته پيش تو خواهم ماند!

اين بار نيز مهندس ، قورباغه را از جيبش در آورد ، لبخندي به او زد و دوباره او را در جيبش گذاشت.

سر انجام قورباغه ، گفت : موضوع چيست؟ من به تو گفتم من يك پرنسس زيبا هستم ، كه با تو براي يك هفته خواهم ماند . چرا مرا نمي بوسي؟

مهندس گفت : نگاه كن ;  من يك مهندسم ، من براي يك دوست دختر وقتي ندارم ، اما يك قورباغه سخنگو واقعا برايم جالب است!!

 

 


 

نوشته شده توسط انسي در پنجشنبه 12 اردیبهشت1387 | موضوع : داستانهای کوتاه(طنز) | لینک ثابت


Driving....‍&....Contries

 

Oops!

 

                One hand on wheel, one hand out of window: Chicago.

                One hand on wheel, one hand on horn: New York.

                One hand on wheel, one hand on newspaper, foot solidly on accelerator: Boston.

                Both hands on wheel, eyes shut, both feet on brake, quivering in 
                terror:
Ohio, but driving in California.

                Both hands in air, gesturing, both feet on accelerator, head turned to 
                talk to someone in back seat:
Italy.

                And finally:

                One hand on horn, one hand greeting, one ear on cell phone, one ear 
                listening to loud music, foot on accelerator, eyes on female 
                pedestrians, and conversation with someone in next car:
Welcome to Tehran!!!!

 

پ .ن ۱: 

            wheel = رل ماشين                      horn = بوق ماشين                  accelerator = پدال گاز

                 brake  = ترمز                         quivering = بيمناک                gestering = ژست 

 

 

پ .ن۲:  این ماشین يكي از ماشينهاي مورد علاقه من هست!!

پ .ن۳: مياد ! نمياد ! مياد ! نمياد ! مياد ! نمياد ! مياد ! مياد ؟؟؟ ... : ( ... بياد


 

نوشته شده توسط انسي در پنجشنبه 29 فروردین1387 | موضوع : داستانهای کوتاه(طنز) | لینک ثابت


روانشناسی مادر بزرگ

 

لبخند

 

صحبتهای سه مادر بزرگ

 

سه زن که دوران بازنشستگی شان را می گذراندند در پارکی نشسته بودند و با هم درباره بچه ها و نوه هايشان حرف می زدند.


اولی گفت: «اون تابلوی نقاشی استاد فرشچيان را که توی سالن خونه ما روی ديواره ديدين؟ اونو پسرم برای جشن تولد ٧٥ سالگيم خريده. خيلی بچه خوبيه و عاشق منه.»


دومی گفت: «تو به اين ميگی عشق؟ پس من چی بگم که اين ماشين ماکسيما که اون روبرو می بينين رو پسرم هفته پيش برای روز مادر برام آورد.»


سومی گفت: «اينا که چيزی نيست. شما کامبيز پسر منو که می شناسين؟ الان داره هفته ای ٥ جلسه ميره پيش روانکاو. توی تمام اين جلسات هم قربونش برم فقط راجع به من صحبت می کنه.»

  

 


 

نوشته شده توسط انسي در دوشنبه 19 فروردین1387 | موضوع : داستانهای کوتاه(طنز) | لینک ثابت


خانم و آقا

 

D:

 

-ببين خانوم, تو روزنامه نوشته كه مردها به طور متوسط در روز از پونزده هزار كلمه براي صحبت كردن استفاده ميكنند, ولي زنها از سي هزار كلمه. ديدي ثابت شد شما زنها بيشتر حرف ميزنين تا ما مردها؟

 -هيچ هم همچين چيزي نيست. فوقش ثابت شده كه ما هر حرف رو بايد دو بار بزنيم تا توي مخ شماها فرو بره!

 -ببخشيد چي گفتي؟

 

پ.ن۱ : براي اينكه در هر دو جانب توازن و عدالت را رعايت كرده باشم اين عكس و انتخاب كردم ...

 


 

نوشته شده توسط انسي در پنجشنبه 8 فروردین1387 | موضوع : داستانهای کوتاه(طنز) | لینک ثابت


روانشناسی داماد

 

Stop

 

وايسا !!! كبريت داري ؟؟؟

 

سر جلسه خواستگاری ... بعد از نیم ساعت سکوت
مادر داماد : ببخشین ، کبریت دارین ؟
خانواده عروس : کبریت؟!! کبریت برای چی؟؟
مادر داماد : والا پسرم می خواست سیگار بکشه
خانواده عروس : پس داماد سیگاریه...؟
مادر داماد : سیگاری که نه ...مشروب خورده ، بعد از مشروب سیگار می چسبه
خانواده عروس : پس الکلی هم هست..؟؟
مادر داماد : الکلی که نه ... والا قمار بازی کرد ، باخت! ما هم مشروب دادیم بهش که یادش بره
خانواده عروس : پس قمارم بازی می کنه...؟؟
مادر داماد : آره ... دوستاش توی زندان بهش یاد دادن
خانواده عروس : پس زندانم بوده ...؟
مادر داماد : زندان که نه ... والا معتاد بوده ، گرفتنش یه کمی بازداشتش کردن
خانواده عروس : پس معتادم بوده...؟؟
مادر داماد : آره ... معتاد بود ، بعد زنش لوش داد
خانواده عروس : زنش ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
 
     نتیجه اخلاقی : همیشه موقع خواستگاری رفتن کبریت همراهتون داشته  باشین....
 


 

نوشته شده توسط انسي در یکشنبه 4 فروردین1387 | موضوع : داستانهای کوتاه(طنز) | لینک ثابت


بازي آرزوها..

 

I wish

 سلام.

باز هم بازی

با تشکر از رهام جون که منو به این بازی دعوت کردند . مرسی مرسی مرسی ...

جریان بازی چی هست؟؟؟ خب باید ۵ تا آرزوی محال کنی و بعد ۵ نفرو دعوت کنی...

 اما با اجازه همگی من میخوام یه تقلب کوچیک کنم ... به جای ۵ آرزوی محال از اونجا كه عدد هفتم دوست ميدارم  ۷ تا آرزو کنم که شاید بعضی هاش محال هم نباشه  

 

آرزو میکنم :

۱. بتونم به همه کمک کنم چه مادی چه معنوی...

۲. واسطه ای باشم و نیرو و انرژی داشته باشم که بتونم بیمار ها را شفا بدم

۳.( این آرزوم مثل ماری جان هست).. میتونستم تمام زبانها رو متوجه بشم(زبان آدمیزاد) ..حتی انواع خطها ..( خط میخی و سانسكريت  ...)

 همچنین

 میتونستم زبان طبیعت و حیوان ها و موجودات دیگه (خلاصه مثل حضرت سلیمان!!) متوجه بشم!

۴. روز بروز  دریچه آگاهیم باز تر بشه و + اينكه بتونم به نحو احسنت ازش استفاده کنم!

۵.  علم نجوم ياد بگيرم و + اينكه بتونم به كرات ديگه سفر كنم از جمله رفتن به مريخ

۶. دوي آزاد ياد بگيرم

۷.   به همه آرزوهاي دلم برسم ..نه تنها من.. همه ..

 

و اما ۵ نفر دعوت شده:

۱. يكي از همين آرش ها (تنبلي بسه )

۲. پونه جون

۳. يه دوست

۴. فرياد

۶. ۵. ميثم ها

۷.شيك

 

پ.ن: تعداد آرزوهاي من خيلي بيشتر ار اين حرفها هست ، مدلهاشونم متفاوت هست ...ريز و درشت و كلي ،و جزئي و و و ...( بعلاوه اينكه بعضي آرزوهاي من تبديل به هدف ميشن و شدن شايد ديگه نشه اسمشونو آرزو گذاشت..معمولا آرزو به چيزي ميگن كه دست نيافتني باشه ميدونم اما خب انسي هست ديگه  ) مجبور شدم به قيد قرعه چند تا شونو بگم!!!

 


 

نوشته شده توسط انسي در یکشنبه 4 فروردین1387 | موضوع : داستانهای کوتاه(طنز) | لینک ثابت


بازی ترانه ها

 singer

 

سلام

اول از همه تشكر كنم از كتايون جون از اينكه منم به اين بازي دعوت كردند ، كلي خوشحال شدم وقتي ديدم منم جزو كسايي هستم كه ميتونه تو اين بازي شركت كنه ، آخه من عاشق بازيم  و خب از اونجایی که تازه وارد بودم فکر نمیکردم منم دعوت بشم . خلاصه کلی سورپرایز شدم. مرسی کتایون جونممم

خب حالا بريم سراغ بازي.. اينم بگم بازيه خيلي سختي هست! اگه ميشد مقرراتشو تغيير داد من ترجيح ميدادم به جاي ۷تا آهنگ دوست داشتني و ۷ آهنگ جفنگ (به قول پونه جونم) همشو آهنگهايي كه دوست ميداشتمو بگذارم!! چون انتخاب از بين تعداد زياد كه همشونم امتيازاتشون نزديك بهمه سخته خب!!

 

و اما

۷ آهنگ برتر دوست داشتنی:

 

۱. آهنگ Dance Me To The End Of Love از آلبوم Careless Love با خوانندگیه Madeleine Peyroux :

 

Dance me to your beauty with a burning violin
Dance me through the panic 'til I'm gathered safely in
Lift me like an olive branch and be my homeward dove

Dance me to the end of love
Dance me to the end of love

Let me see your beauty when the witnesses are gone
Let me feel you moving like they do in Babylon
Show me slowly what I only know the limits of

Dance me to the end of love
Dance me to the end of love

Dance me to the wedding now, dance me on and on
Dance me very tenderly and dance me very long
We're both of us beneath our love, we're both of us above

Dance me to the end of love
Dance me to the end of love

Dance me to the children who are asking to be born
Dance me through the curtains that our kisses have outworn
Raise a tent of shelter now, though every thread is torn

Dance me to the end of love
Dance me to the end of love


 

۲.  آهنگ  Je Cherche L'ombreاز آلبوم D'elles با خوانندگیه Celine Dion :


 

[I'm looking for the shadows]

Je cherche l'ombre, pour danser avec toi mon amour
Sur ces musiques anciennes qui reviennent en memoire
Quand le soleil s'eteint et que revient le soir

[I'm looking for the shadows, to dance with you my love
On those old musics that come back into memory
When the sun turns off and the night comes back]

Je cherche l'ombre, pour nous mettre a l'abri mon amour
Pour decouvir ton corps, loin de toute lumiere
Et pour t'aimer encore comme une etrangere

[I'm looking for the shadows, to protect us my love
To discover your bodym far from all light
And to love you again like a stranger]

Je cherche l'ombre, pour eteindre le feu mon amour
Qui devore mon ame et brule dans mes veines
De ce desir infame qui en moi se dechaine

[I'm looking for the shadows, to extinguish the fire my love
That devours my soul and burns into my veins
Of this infamous desire unleached in me]

Je cherche l'ombre, pour pleurer avec toi mon amour
Sur cette vie trop courte qui file entre nos doigts
Et qui mange les jours en m'eloignant de toi

[I'm looking for the shadows, to cry with you my love
Over that life too short that runs through our fingers
And which eats up days pulling me away from you]

Je cherche l'ombre

[I'm looking for the shadows]

Je cherche l'ombre, comme on cherche un ami mon amour
Qui nous prendra la main, sans larmes, sans chagrin
Pour nous conduire ailleurs, cacher notre bonheur

[I'm looking for the shadows, like we're looking for a friend my love
Who will take our hand, without tears, without sorrow
To lead us somewhere, to hide our happiness]

Cacher notre bonheur

[Hide our happiness]

Et je cherche l'ombre
Et je cherche l'ombre
Je cherche l'ombre...

[I'm looking for the shadows
And I'm looking for the shadows
I'm looking for the shadows...]

 

۳.  آهنگ Saint Peter's Gateاز آلبوم نمیدونم با خوانندگیه Chris De Burgh:

 

Saint peter's gate

I was lost in the dark,
And the fear was in my heart,
All around me the forest and the rain,
Then with the flash of a light, i saw it in the night,
I must be getting near - saint peter's gate!

When i went through the door, he was standing in the hall,
An old man with a beard of shining white,
He said "i've been expecting you, let me show you to your room",
And he took me all the way by candlelight,
And lying there on the bed, a book, black & red,
My name was written on the front in gold,
And when i opened it up, there were pictures of my life,
And a voice began to call from down below;

Nobody will get through, nobody,
Not even you, can escape the judgement day,
Nobody will be spared, heaven is only there,
For the ones who satisfy them at - saint peter's gate.

"come with me" said that old man, as he took me by the hand
"there is someone here that you have seen before,
In this room on the left, a man who did his best,
To bring joy and happiness to one and all;

But in that room on the right, a dictator in life,
We've been waiting for him here,as you can tell,
For all the blood he's spilled,
And for all the ones he's killed,
We condemn him to eternity in hell;

Nobody will get through, nobody,
Not even you, can escape the judgement day,
Nobody will be spared,heaven is only there,
For the ones who satisfy them at - saint peter's gate.

I woke up with the dawn, there was someone in my room,
A woman, like an angel all in white,
And then she told me "you must run, for your time has yet to come,
Go now, before they change their minds",

And from the window i saw,
A thousand or more,
Bringing that dictator to his knees,
And his cries broke the sound,
Of my footsteps on the ground,
As i made it to the safety of the trees:

Nobody will get through,
Nobody not even you,
Can escape the judgement day,
Nobody will be spared,
Heaven is only there,
For the ones who satisfy them at...
Saint peters gate.

 

۴.آهنگ باروناز آلبوم نمیدونم با خوانندگیه نمیدونم:

 

من و تو و خيابووون

سه تايي زير باروووون

انگار همين ترانه روو ميخونديم

شونه به شونه هممم

زير بارون نم نم

تو خود شب تو كوچه ها ميمونديم

اسم تو بود رو لب من

قلبا با هم يكي بودند

تنها موندم حالا تو بارووووووووون

از تو خوندم توي خيابووووووووون

تو بارووون

من و تو و خيابون

سه تايي زير بارون

من و ترانه تو

دل و به خونه تو

تو شب بي ستاره

تنها شدم دوباره

چشماي من چشماتو كم مياره ه ه ه

من و ترانه تووو

دل و بهانه تووو

بي تو دلم يه دلخوشي نداره ه ه

اسم تو بود رو لب من

قلبا با هم يكي بودند

تنها موندم حالا تو بارووووووووون

از تو خوندم توي خيابووووووووون

تو بارووون

 

۵. آهنگ Real Love از آلبوم Massari با خوانندگیه Massari:

 

Girl, girl I'm goin outta my mind
And even though I don't really know you
I must've been runnin outta time
I'm waiting for the moment I can show you
And baby girl I want you to know
I"m watching you go
I'm watching you pass me by
It's real love that you don't know about

Baby I was there all alone
When you'd be doin things that i would wit you
I picture you and me all alone
I'm wishing there was someone i can talk to
I gotta get out outta my head
Buy baby girl I gotta see you once again, again
It's real love that you don't know about

(Every night and now) when I go to sleep
I couldn't stop dreaming about you
Your love has got me feeling kinda weak
I really can't see me without you
And now you're runnin round in my head
I'm never gonna let you slip away again
It's real love that you don't know about

Every now and then when I want you
I wish that I could tell you that I want you
If I could have the chance to talk wit cha
If I could have the chance to walk wit cha
Then I would stop holding it in
And never have to go through this again, again
It's real love that you don't know about

Today when I saw you alone
I knew I had to come up and hold you
Cuz girl I really gotta let you know
All about the things you made me go through
And now she lookin at me in the eye
And now you got me hopin I ain't dreamin again,

It's real love that you don't know about