تبليغاتX
 هيسنا
 

Men's Love

 

LOve?

 

 


 

نوشته شده توسط انسي در شنبه 14 اردیبهشت1387 | موضوع : گالري(طنز) | لینک ثابت


Attention!

 

'plz!

 


 

نوشته شده توسط انسي در جمعه 13 اردیبهشت1387 | موضوع : گالری | لینک ثابت


مهندس و قورباغه

 

;)

 

روزي يك مهندس در حال عبور از يك جاده بود كه يك قورباغه او را صدا كرد و گفت : اگر مرا ببوسي ، من به پرنسس زيبايي تبديل خواهم شد ;

او خم شد ، قورباغه را بلند كرد و در جيبش گذاشت.

قورباغه دوباره صدا كرد و گفت : اگر مرا ببوسي و به پرنسس زيبايي تبديل كني ، براي يك هفته پيش تو خواهم ماند!

 مهندس ، قورباغه را از جيبش در آورد ، لبخندي به او زد و دوباره او را در جيبش گذاشت.

قورباغه اين بار گريه كرد و گفت : اگر مرا ببوسي و به پرنسس زيبايي تبديل كني ، براي يك هفته پيش تو خواهم ماند!

اين بار نيز مهندس ، قورباغه را از جيبش در آورد ، لبخندي به او زد و دوباره او را در جيبش گذاشت.

سر انجام قورباغه ، گفت : موضوع چيست؟ من به تو گفتم من يك پرنسس زيبا هستم ، كه با تو براي يك هفته خواهم ماند . چرا مرا نمي بوسي؟

مهندس گفت : نگاه كن ;  من يك مهندسم ، من براي يك دوست دختر وقتي ندارم ، اما يك قورباغه سخنگو واقعا برايم جالب است!!

 

 


 

نوشته شده توسط انسي در پنجشنبه 12 اردیبهشت1387 | موضوع : داستانهای کوتاه(طنز) | لینک ثابت


زشت و زیبا

 

بدون شرح

 

روزي زيبايي و زشتي در ساحل دريا بهم رسيدند و تصميم گرفتن تا خود را در دريا بشويند. لباس از تن در آوردند و به شنا پرداختند ، پس از اندكي ، زشتي به ساحل برگشت و لباس زيبايي را به تن كرد و راهش را گرفت و رفت . زيبايي اندكي بعد از دريا بيرون آمد و اثري از لباس خود نديد و چون از برهنه بودن خجالت مي كشيد به ناچار لباس زشتي را پوشيد و راه افتاد

از آن روز به بعد مردان و زنان بسيار آن دو را با هم اشتباه گرفتند...

اما كساني بودند صورت زيبايي را ديدند و با وجود لباسي كه به تن داشت او را شناختند و بعضي نيز صورت زشتي را ديده و با زيبايي اشتباه نگرفتند....

 


 

نوشته شده توسط انسي در یکشنبه 8 اردیبهشت1387 | موضوع : داستانهای کوتاه | لینک ثابت