تبليغاتX
 هيسنا
 

سال نو مبارک

prayer

 

باشد كه آفتاب با دميدن روز نيروي تازه به شما ببخشد

باشد كه ماه با رسيدن شب نيروي از دست رفته را به شما بازگرداند

باشد كه باران نگراني هاي شما را بشويد و با خود ببرد

باشد كه نسيم ملايم به روح شما و به روزهاي زندگي شما طراوت ببخشد

باشد كه شما به آرامي در جهان گام برداريد و زيبايي هاي آن را بشناسيد

 


 

نوشته شده توسط انسي در چهارشنبه 29 اسفند1386 | موضوع : شنیده ها ، خوانده ها ، گفته ها ، ديده ها! | لینک ثابت


ميخهاي روي ديوار

Little Boy

 

پسربچه اي بود كه اخلاق خوبي نداشت . پدرش جعبه اي ميخ به او داد وگفت هربار كه عصباني میشوی باید یک میخ به دیوار بکوبی

روز اول ، پسر بچه ۳۷ ميخ به ديوار كوبيد . طي چند هفته بعد،همانطور كه ياد مي گرفت چگونه عصبانيتش را كنترل كند، تعداد ميخ هاي كوبيده شده به ديوار كمتر مي شد. او فهميد كه كنترل عصبانيتش آسا ن تر از كوبيدن ميخ ها بر ديوار است. بالاخره روزي رسيد كه پسر بچه ديگر عصباني نمي شد. او اين مسئله را به پدرش گفت و پدر نيز پيشنهاد داد هر بار كه مي تواند عصبانيتش را كنترل كند، يكي از مي خها را از ديوار در آورد.
روزها گذشت و پسر بچه بالاخره توانست به پدرش بگويد كه تمام ميخ ها را از ديوار بيرون آورده است . پدر دست پسر بچه را گرفت و به كنار ديواربرد و گفت:

پسرم ! تو كار خوبي انجام دادي و توانستي بر خشم پيروزشوي. اما به سورا خ هاي ديوار نگاه كن . ديوار ديگر مثل گذشته اش نميشود. وقتي تو در هنگام عصبانيت حرف هايي مي زني، آن حر ف ها هم چنين آثاري به جاي مي گذارند. تو مي تواني چاقويي در دل انساني فرو كني و آن را بيرون آوري . اما هزاران بار عذرخواهي هم فايده ندارد . چون آن زخم سرجايش است. زخم زبان هم به اندازه زخم چاقو دردناك است

 

 


 

نوشته شده توسط انسي در شنبه 25 اسفند1386 | موضوع : داستانهای کوتاه | لینک ثابت