
Disappoiontments are like road humps, they slow you down a bit but you enjoy the smooth road afterwards. Don't stay on the humps too long. Move on!
When you feel down because you didn't get what you want, just sit tight and be happy, because God is thinking of something better to give you.
.
.
.
نوشته شده توسط انسي در دوشنبه 13 اسفند1386 | موضوع : شنیده ها ، خوانده ها ، گفته ها ، ديده ها! | لینک ثابت

گفتم : خداي من ، دقايقي بود در زندگانيم که هوس مي کردم سر سنگينم را که پر از دغدغه ي ديروز بود و هراس فردا بر شانه هاي صبورت بگذارم ، آرام برايت بگويم و بگريم ، در آن لحضات شانه هاي تو کجا بود ؟
گفت: عزيز تر از هر چه هست ، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگي که در تمام لحظات بودنت برمن تکيه کرده بودي ، من آني خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستي . من همچون عاشقي که به معشوق خويش مي نگرد ، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.
گفتم : پس چرا راضي شدي من براي آن همه دلتنگي ، اينگونه زار بگريم ؟
گفت : عزيزتر از هر چه هست ، اشک تنها قطره اي است که قبل از آنکه فرود آيد عروج مي کند ،اشکهايت به من رسيد و من يکي يکي بر زنگارهاي روحت ريختم تا باز هم از جنس نور باشي و از حوالي آسمان ، چرا که تنها اينگونه مي شود تا هميشه شاد بود .
گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگي بود که بر سر راهم گذاشته بودي ؟
گفت : بارها صدايت کردم ، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايي نمي رسي ، تو هرگز گوش نکردي و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود که عزيز از هر چه هست از اين راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهي رسيد .
گفتم : پس چرا آن همه درد در دلم انباشتي ؟
گفت : روزيت دادم تا صدايم کني ، چيزي نگفتي ، پناهت دادم تا صدايم کني ، چيزي نگفتي ، بارها گل برايت فرستادم ، کلامي نگفتي ، مي خواستم برايم بگويي آخر تو بنده ي من بودي چاره اي نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردي .
گفتم : پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندي ؟
گفت : اول بار که گفتي خدا آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خداي تو را نشنوم ، تو بازگفتي خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايي ديگر ، من مي دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمي کني وگر نه همان بار اول شفايت مي دادم .
گفتم : مهربانترين خدا ، دوست دارمت ...
گفت : عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت
نوشته شده توسط انسي در شنبه 11 اسفند1386 | موضوع : داستانهای کوتاه | لینک ثابت
درباره وبلاگ

بعضی اوقات لازمه آدم از لاکی که برای خودش درست کرده به بیرون یه سرکی بکشه!!
بعضی اوفات لازمه آدم اطرافشو با یک دید دیگه نگاه کنه!
اینجا میخوام از داستانهاي كوتاه بگم از مطالب جالب و خوندني ( دوست دارمشون و بهشون اعتقاد دارم)
بعلاوه
مطالب طنز (بدون هيچگونه جانبداريي البته ;) ) ...
خوش آمديد..
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
درباره وبلاگ
داستانهای کوتاه
داستانهای کوتاه(طنز)
گالری
گالري(طنز)
...Love is
شنیده ها ، خوانده ها ، گفته ها ، ديده ها!
دوستان
یکی از همین آرشها
پونه جان
یادداشت های روزانه سلماز جان
صبح بخير كتايون جان
گنبد كبود عليرضا خان
نگفتني هاي فرياد خان
چهل و هشت آقاي هدايت
خيانت سينا خان
امرداد عادل خان
دل كوچولو نوا جان
در مصاف تند باد (شاندل)
زندگي در پاورقي ماري جان
نقاب شكسته بهار جان
زندگي امير كيهان خان
جان شيفته وحشي
خروپف رهام خان
خداحافظ همین حالا GoodBoyخان
به سوي افتخار حميد خان
در آستانه حيرت
يارخوش
نوشته های پیشین
هفته سوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
طراح قالب