تبليغاتX
 هيسنا
 

الاغ و راه حل برای مشکل

بخند

 

مشکلات زندگي مثل تلي از خاک بر سر ما ميريزند و ما مثل هميشه دو انتخاب داريم . اول اينکه اجازه بديم مشکلات ما رو زنده به گور کنن و دوم اينکه از مشکلات سکويي بسازيم براي صعود

 

 

 

کشاورزي الاغ پيري داشت که يه روز اتفاقي ميفته تو ي يک چاه بدون آب . کشاورز هر چه سعي کرد نتونست الاغ رو از تو چاه بيرون بياره . براي اينکه حيون بيچاره زياد زجر نکشه کشاورز و  مردم روستا تصميم گرفتن  چاه رو با خاک پر کنن تا الاغ زود تر بميره و زياد زجر نکشه .

مردم با سطل  روي سر الاغ خاک مي ريختند اما الاغ هر بار خاکهاي  روي بدنش رو مي تکوند و زير

 پاش مي ريخت و وقتي خاک زير پاش بالا مي آمد سعي ميکرد بره روي خاک ها .

روستايي ها همينطور به زنده به گور کردن الاغ بيچاره ادامه دادند و الاغ هم همينطور به بالا اومدن

 ادامه داد تا اينکه به لبه ي چاه رسيد و بيرون اومد....!! 

 

 

پ . ن : داشتم توي عكسام براي ا ين مطلب د نبال عكس ميگشتم كه عكس اين اسب و ديدم! خنده قشنگي داره .... بي ربط به موضوع نيست.... " لبخند پيروزي اونم با اين ژست..."  

 


 

نوشته شده توسط انسي در دوشنبه 29 بهمن1386 | موضوع : داستانهای کوتاه | لینک ثابت


Man & God ...... ;)

Man & God

 

                   Man: how long is a milion years?

                   God: it's about a minute!!

                   Man: and how much is a milion dollars??

                   God: for me it's a peny 

                   Man: then can I have a peny?

                   God: wait a minute!!!

 


 

نوشته شده توسط انسي در شنبه 27 بهمن1386 | موضوع : داستانهای کوتاه(طنز) | لینک ثابت


اميد در اوج نا اميدی...

اميد در اوج نا اميدي


 

نوشته شده توسط انسي در پنجشنبه 25 بهمن1386 | موضوع : گالری | لینک ثابت


دو گفته از جبران خليل جبران

دو گفته از جبران خليل جبران 

 

يكديگر را دوست بداريد ، اما ، از عشق زنجير مسازيد :

بگذاريد عشق همچون دريايي مواج ، ميان ساحل هاي جانتان ، در تموج و اهتزاز باشد.

جامهاي يكديگر را پر كنيد ، اما ، از يك جام منوشيد.

از نان خود به يكديگر هديه دهيد ، اما ، هر دو از يك قرص نان تناول مكنيد.

به شادماني با هم برقصيد و آواز بخوانيد ، اما ، بگذاريد هر يك براي خود تنها باشيد.

همچون ، سيم هاي عود كه هر يك در مقام خود تنها است ، اما ، همه با هم به يك آهنگ مترنمند.

دلهايتان را به هم بسپاريد ، اما ، به اسارت يكديگر ندهيد.

زيرا تنها دست زندگي است كه مي تواند دلهاي شما را در خود نگاه دارد.

در كنار هم بايستيد ، اما نه بسيار نزديك :

از آنكه‌‌ ، ستونهاي معبد ، به جدايي ، بار، بهتر كشند ،

و بلوط و سرو، در سايۀ هم ، به كمال ِ رويش نرسند.

جبران خليل جبران


 

نوشته شده توسط انسي در سه شنبه 23 بهمن1386 | موضوع : داستانهای کوتاه | لینک ثابت